تا بعد...!
یادداشت های یک قلم به دست مزدور، در شرایط خاصی به وجود اومد. هدف خاصی داشت و راه خودشو پیدا کرد. راهی که این وبلاگ رو پیوند می داد به دسته وبلاگ های عامه پسند!
هدف اولیه قلم به دست هیچ وقت برآورده نشد و مطمئنم برآورده نخواهد شد. چون دیگه هدف من نیست. اما از نظر من بیش از مقصد، "راه" مهمه. من وسط این راه موندم و تصمیم به ادامه ندادن گرفتم... اما مهم تر از همه اینکه از مسیری که رفتم خیلی چیزها به دست آوردم که برام ارزشمنده. خیلی چیزها...
حالا حس می کنم دیگه این فضا... این نوشته های شخصی... این وبلاگی که هرگز نتونست مثه زندگی سگی، عزیز من بشه، دیگه عمرش سر اومده.
قضیه از خیلی وقت پیش شروع شد... ماه ها پیش که انگار خدا پشت گردن منو گرفت و گفت حالا که مصرانه می خوای از راه اصلیت سرپیچی کنی، من می ذارمت تو مسیرت... و تو این چند ماه... خصوصا 2 ماه اخیر، حس می کنم خیلی عوض شدم. اونقدر که یادم نمیاد پیش از این چه مدلی بودم.
نوشته های متفاوتم که با همه وجود سعی می کردم تغییر حالم رو پشت لغات تصنعی و شکلک های مختلف و عکس ها و... پنهان کنم (و اغلب این تغییر حال به افسردگی من تعبیر می شد) بهترین دلایل ادعاهامند...
از اینجا می رم. نمی گم کجا. اما می دونم کجا باید برم... می دونم چی قراره بنویسم... می دونم دنبال چی ام. و همین خوبه... همین خوبه...
ببخشید که این اواخر خیلی موعظه گر شده بودم. می فهمیدم که نوشته هام بالای منبری بودند. بذارید به حساب روحیات جدیدم.
از چهار پنج تا خواننده ثابت عزیز اینجا ممنونم...
مریم نازم که اگه نبود، کامنت دونیم چیزی کم داشت.
راهی عزیز که همیشه صادقانه همراهیم کرده...
حمیدرضای خوب، که هر وقت ازش کمک خواستم، بود و دست نداد تا براش جبران کنم.
شاهد نازنینم که بی اغراق، بودنش برام آرامش بخش بود.
و خانه به دوش و امیر و محمد و جمال و مرجان و مریم و بقیه دوستای خوبم...
مطمئن باشید حالم خوبه... خیلی خیلی خوبم... از همیشه بهتر... چون به نقطه اتکایی رسیده م که از مدت ها پیش باید.
برام دعا کنید.
خدا مواظبتون...









